نوشته‌ها و سروده‌های علی عشایری
نوشته‌ها و سروده‌های علی عشایری

نوشته‌ها و سروده‌های علی عشایری

علی عشایری

آدرس کانال تلگرامی علی عشایری با عنوان «دست‌نویس‌ها و متون کهن فارسی»

در این کانال تلگرامی یادداشت‌ها، تحقیقات، و نتایج مربوط به متون کهن فارسی و اشعار دیده‌نشدهٔ مکتوب در نسخه‌های خطی به اشتراک گذاشته می‌شود.

آدرس کانال:

https://t.me/PersianManuscripts

بگذار پرنده‌ها صدایت بکنند؛ تک‌نگاهی به دفتر شعر «نخل‌ها سرو جنوب‌اند» از علی عشایری


 

 

فیض شریفی


این دفتر حاوی 69 ربایی است. ربایی از ربودن و ربایندگی می‌آید و به معنی سخنان پرتشویش و سوزناک است. اسعد گرگانی در منظومه‌ی «ویس و رامین» آن را «روایی» نامیده است. این دفتر 80 صفحه‌ای یک مقدمه هم دارد که شاعر آن را پرداخته: «ماجرای من و شعر از همان شب سرد بارانی که به دنیا آمدم آغاز شد، بندر گناوه و از همان روزهایی که باران بوی خاک مهربان جنوب را در مشامم به سماع وامی‌داشت... از همان روزهایی که آوای گرم موسیقی سنتی روح کودکانه‌ی مرا در عالمی دیگر می‌برد و انگار تکه‌ای از آفتاب در تنم می‌جوشید... نام این مجموعه که اولین تجربه‌ی من در انتشار کتاب است برگرفته از شعری نیمایی است که برای نخلهای جنوب سروده ام: دِهِ ما گوشه‌ای از وسعتِ دشتستان است/ دِهِ ما سرو ندارد اما/ نخلهایی دارد/ که پر از احساسند/ همه آرام و صبور/ و شکر می‌ریزد/ از لب خشک ترک خورده‌شان/ همگی مظهر مردانگی و/ همه در محضر خورشید سراپا گوشند/ نخلها سرو جنوبند آری/ ده ما سرو ندارد اما/ نخلهایی دارد.»

علی عشایری بر همین مبنا با یک استحاله‌ی زیبا سرو را با نخل و نخل را در سرو ادغام کرده. سعدی گفته: «به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری/ جواب داد که آزادگان تهی دستند». صائب در جواب سعدی می‌گوید: «میوه‌ای نیست به ز آزادی/ نتوان گفت سرو بی‌ثمر است». عشایری به سرو صفت‌های آزاده، مهربان و لطیف داده:

آرام بگیر تا رهایت بکنند

با مسلک سرو آشنایت بکنند

مانند درخت مهربان باش و لطیف

بگذار پرنده‌ها صدایت بکنند

در ربایی دیگر، سرو سمبل عشق و درد می‌شود:

با سر به رهِ عشق رَوَد در کیشش

باغی همه‌سرو می‌دمد از پیشش

این مرد که سرنگون چنین می‌تازد

خودکار من است، درد دارد نیشش

شاعر از طبیعت مدد می‌گیرد و سرو را به انسان‌های آزاده تشبیه می‌کند: «از باد خزان نه زرد گشتند، نه سرخ/ اینگونه همیشه سروها آزادند».

شاعر با تکرار مضامین ملموس مثل خار، دسته‌گل، دار، لب و اندام، ابر، کوه، طوفان و چیزهای غیرملموس و ناهمجور سعی می‌کند به معانی اشعارش شکل بدهد، چنانکه مفاهیم روح، ذهن، زمان، آزادگی، خیال، عاطفه و عشق که به لحاظ دستوری اسم معنا و حاصل تجرید ذهن هستند در اشعارش گاهی وجودی عینی می‌یابند:

از گوشه‌کنار می‌برد ما را عشق

در دامن خار می‌برد ما را عشق

با این همه دسته‌گل که داده‌ست به آب

آخر سرِ دار می‌برد ما را عشق

در این ربایی، «عشق» با توجه به تشخصی که دارد در معنی مادی و ذاتی خود بروز کرده است.

عشایری مقدمتاً تابع دینامیسم درونی و فوران نیروی خلاقانه‌ و غلیان عواطف و تخیل خویش است تا اسیر تقلیدهای کور از شاعران دیگر، با این حال گاهی از ترکیبات تصویری شاعران کهن هم استفاده می‌کند مثل بال آرزو، صاعقه‌ی نگاه، شراب آرزو، روح آب، قبله‌ی عشق و... . این ترکیبات مطالب را فشرده می‌کنند ولی از سوی دیگر، هم حرکت شعر را می‌گیرند و هم بار و بارم آرکائیکی شعر را زیاد می‌کنند.

عشایری ترکیب‌های نوظهور و پویایی مثل اندیشه‌ی آبی جنون، جان سبز باغ، رگ دست چاره‌ها، سنگ صبور ماهتاب، حادثه‌های سرخ و اندیشه‌ی سبز آب هم دارد. این ترکیب‌ها شعر را نوتر و زیباتر می‌کند.

یکی از عارضه‌هایی که به جان ادبیات کهن و معاصر افتاده، اغراق‌ها و غلوهای بی‌خود و لوس است: «آتش زند آشیانه‌ی دنیا را/ آهی که به سوی آسمان برخیزد». این نوع اغراق‌ها پیش از این در سبک هندی شایع بود: «در تماشای تو افتاده کلاه از سر چرخ/ خبر از خویش نداری چقدر رعنایی». زبردست هم از از این مبالغه‌ها بسیار دارد:‌ «اگر آه کشم، خاکستر ماه بر زمین می ریزد».

علی عشایری شاعر توانمدی است. باید قالب‌های شعری دیگر را به خصوص وزن عروضی نیمایی را تجربه کند و مانیفست و نظریه‌های نیما را به خوبی بخواند.

 

منبع: روزنامه‌ی همدلی، سال ششم، شماره‌ی 1759، 6 شهریور 1400، ص 8.